برای بهبود سازمان بایستی دو اصل زیر را در نظر داشت:

اول: اقدام برای نزدیک کردن و انطباق هدف­های فرد و سازمان.

دوم: اجرای بهبود سازمان در دو مرحله­ی تشخیص و درمان.

برای تحقق اصل اول بایستی کوشید که فرد خود را به عنوان جزیی از اقدامات بهبود سازمان حس کند و در آن مشارکت و همکاری کند. برای اعمال اصل دوم یعنی تشخیص و درمان، استقرار سه جزء زیر لازم است:

1- جزء تشخیص دهنده که مشتمل بر یک سیستم جمع­آوری مداوم اطلاعات می باشد.

2- اقدام به درمان که به مداخلات سازمانی نیز موسوم می باشد و از تمامی فعالیت­های مشاوران و اعضاء سیستم برای بهبود عملیات سازمان تشکیل می­گردد.

3- جزء سوم بخش نگهداری فرآیند می باشد که شامل فعالیت­های می باشد که در جهت حفظ و اداره­ی فرآیند بهبود سازمان اقدام می­کند. (قربانپور،1381،96).

 

2-1-8 استراتژی­های تغییر

چین و بنه[1] سه نوع استراتژی تغییر را برای سازمانها تشریح می کنند:

  • استراتژِی خردگرایانه- تجربی[2]
  • استراتژی قدرت و فشار[3]
  • استراتژی بازآموزی هنجاری[4](فرنج و اچ بل،1385 ،85).

2-1-8-1 استراتژی خردگرایانه- تجربی

تأکید این استراتژی بیشتر بر این اصل می باشد که بشر منطقاً به دنبال منافع عقلانی خود می­رود. پس استراتژی تغییر بایستی در مسیری تعیین گردد که افراد آن را مطلوب، موثر و در ارتباط مستقیم با منافع خود بدانند. به این ترتیب زیرا افراد منافع خود را دنبال می­کنند، پس تغییراتی را هم که تأمین کننده منافعشان باشد خواهند پذیرفت. این نظریه (تئوری) تنها مانع را در رسیدن به هدف (انجام تغییر) جهل و خرافات می­داند و معتقد می باشد که با آموزش همگانی و بالا بردن سطح دانش مردم می­توان ایشان را پذیرای هر نوع تغییری نمود. شیوه­های مورد بهره گیری در این استراتژی عبارتند از:

– پژوهش و انتشار نتایج پژوهش، با آگاه­سازی همگانی.

– انتخاب و انتصاب شایسته­ی افراد و ایجاد ارتباط منطقی میان توانایی­ای ایشان و مسؤولیت­های واگذار شده .

– بهره گیری از خدمات تحلیل­گران سیستم­ها و روش­ها به عنوان مشاوران یا کارکنان سازمان.

– نزدیکی و ایجاد روش­های مبنی بر آینده­نگری دوربرد و تا حد معقول مطلوب (ایده­آل).

– ساده کردن زبان، به ویژه زبان علوم و فنون برای جلوگیری از تعبیر و تفسیرهای مختلف از مفهومی واحد.

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

2-1-8-2  استراتژی قدرت و فشار

تأکید این استراتژی برای تغییر بر اعمال قدرت و فشار می باشد، لکن مقصود از قدرت در این استراتژی، جنبه­ی منفی آن و فشار و زور بی­منطق و پشتوانه نیست. بلکه قدرتی می باشد که از نوعی مشروعیت برخوردار می باشد. اعمال قدرت در این استراتژی به دو طریق «سیاسی و اقتصادی» می باشد. وسیله­ی سیاسی اعمال قدرت وضع قوانین ومقررات و الزام رعایت آنها می باشد و پیش روی، اعمال جرایم برای نقض آنها.

وسیله­ی اقتصادی اعمال قدرت برای تغییر، دو حالت منفی و مثبت دارد. حالت مثبت آن اختصاص مبلغی پول و سرمایه می باشد برای بجای آوردن کاری خاص: مثلاً وادار کردن یک مؤسسه­ی علمی به پژوهش در زمینه علمی مشخص و مورد منفی آن فراهم آوردن تضییقات مادی برای کسانی که مطابق نظر صاحب قدرت اقدام نمی­کنند. قدرت­های به وجود آمده در این استراتژی عموماً زیرا تکیه بر قوانین و مقررات دارند و قوانین را نمایندگان مردم وضع می­کنند، پس به­گونه غیرمستقیم خود افراد و جامعه در برقراری آن دخالت دارند و از آنها تبعیت می­کنند. اقلیت آیین ستیز هم که این موارد را رعایت نمی­کنند، ناچاراَ  شیوه­ی رفتار خود را تغییرخواهند داد.

همان­گونه که از وسایل و ابزار و طرق اعمال این استراتژی برآمد، زیرا کاربری آن بیشتر در محیط­های نظامی و انتظامی و کجروی اجتماعی می باشد، پس در همه­ی سازمان­ها نمی­تواند به عنوان شیوه­ی اصلی و عام برای تغییر و بهبود سازمان به کار رود، لکن تنها می­تواند به عنوان شیوه­ای کمکی به استراتژی­های دیگر در موارد اضطراری و اجباری مورد بهره گیری قرار گیرد.

1- chin & benne

[2] -Emprical- Rational

[3] – Power- Coercive

[4] – Normative- Re Educative

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد