فراینددرونی کردن دانش (عیان به پنهان): از طریق توزیع و ترویج رفتار جدید کسب شده و مدلهای ذهنی تجدید یا به تازگی درک شده اتفاق می افتد. درونی کردن پیوند قوی با “یادگیری عملی”[1] دارد. درونی کردن، دانش و تجارب گروهی و یا فردی را به مدلهای ذهنی فردی تبدیل می کند. به محض درونی شدن، دانش جدید مورد بهره گیری کارکنانی قرار می گیرد که آن را در پایگاه دانش پنهان موجود خود توسعه داده و سازماندهی مجدد کرده اند.

 

 

شما می توانید مطالب مشابه این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

 

 

2-11-4-مدل مدیریت دانش چوو[2]

مدل مدیریت دانش چوو بر معنی کردن(مبتنی بر مدل ویک، 2001)، خلق دانش(مبتنی بر مدل نوناکا و تاکچی،1995) و تصمیم گیری(مبتنی بر عقلانیت محدود[3] سایمون،1957) تمرکز دارد. این مدل بر نحوه انتخاب عناصر اطلاعاتی و سپس جریان آنها در فعالیتهای سازمانی متمرکز می باشد. همان گونه که در شکل2-3 نظاره می گردد هر یک از مراحل مدل شامل معنی کردن، خلق دانش و تصمیم گیری، محرکی بیرونی دارد.

38Learning by doing

39 The Choo KM model

40Bounded rationality

در مرحله معنی کردن، فرد می کوشد معنی اطلاعات حاصل از محیط بیرونی را درک کند. اولویتها شناسایی و برای فیلتر کردن اطلاعات، مورد بهره گیری واقع می شوند. افراد با بهره گیری از تجارب قبلی خود تفاسیر مشترکی از تبادل اطلاعات ایجاد و درمورد عناصر اطلاعاتی مذاکره می کنند. ویک(2001) با ارائه نظریه معنی کردن، تبیین می دهد که چگونه در یک سازمان از طریق تفسیر مشترک افراد، آشوب به فرایندهای منطقی و منظم تبدیل می گردد. ویک اظهار می کند که معنی کردن در سازمانها متشکل از چهار فرایند یکپارچه می باشد:1)تغییر بوم شناسی[1]،2)وضع[2]،3)انتخاب[3] و 4) نگهداری[4]. تغییر بوم شناختی، تغییر در محیط بیرونی سازمان می باشد، محیطی که جریان اطلاعات به عاملان در سازمان را مختل می کند. عاملان سازمانی ضمن کوشش برای مطالعه دقیق عناصر محیط، محیط مطلوب خود را وضع می کنند. در مرحله وضع، افراد می کوشند عناصر محیط مطلوب را ایجاد، تنظیم مجدد، متمایز یا خراب کنند. بسیاری از این عناصر محیطی به صورت برنامه ریزی شده از طریق خلق محدودیتها یا قواعد خاص خود ایجاد می شوند. مرحله وضع، موضوعاتی را مشخص می کند که بایستی برای فرایند انتخاب مورد بهره گیری واقع شوند. در مراحل انتخاب و نگهداری، افراد می کوشند عقلانیت تغییرات وضع شده را از طریق انتخاب تفسیر کنند. فرایند نگهداری، سازمان را به حافظه سازمانی متشکل از تجارب منطقی موفق تجهیز می کند. این حافظه می تواند در آینده برای تفسیر تغییرات جدید و متوازن کردن تفسیرهای فردی به صورت یک دیدگاه سازمانی منسجم، دوباره مورد بهره گیری واقع گردد. این مراحل همچنین برای کاهش عدم اطمینان و ابهام اطلاعات مبهم به کار برده می شوند.

[1] Ecological change

[2] Enactment

[3] Selection

[4] Retention

 متن فوق بخش هایی از این پایان نامه بود

لینک متن کامل پایان نامه فوق با فرمت ورد